با عرض سلام من فرشاد هستم متولد 30/6/1368 در شهرستان بهبهان استان خوزستان این وبلاگ برای عاشقا هست و هیچ گونه محدودیت سنی نیز ندارد. با دادن نظرات مرا در این امر یاری فرمایید.
كاش می توانستم بگويم چقدر دلتنگ لحظاتی هستم كه ساده از آن گذشتم
زندگی در حالی سپری می شود كه نمی دانم آيا فردايی هست يا نه ؟
و من به اين اميد زنده ام كه يك روز به او برسم و سرود زندگی را
زمزمه كنم
+
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 15:42 توسط فرشاد
|
نزار باور کنم تنهای تنهام
نزار باور کنم تنهای تنهام
نمیخوام با کسی غیر از تو باشم
میخوام از خوابی که لحظه اش، به ساله
برای دیدن روی تو پاشم
اگه تو باشی و دنیا نباشه
میشه با تو همه دنیا رو حس کرد
همه دنیا بیاد و تو نباشی
دلم دق میکنه با این همه درد
تمام زندگیم و زیر رو کن
که بی تو دلخوشی هام هم گناه
خودت باش و منو دیونگی هام
فقط با تو دل من رو به راه
بزار باور کنم اینو که با عشق
حقیقت میشه تو افسانه باشه
میشه افسانه ها رو زندگی کرد
اگه حق با من دیونه باشه
+
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:31 توسط فرشاد
|
وقتش رسیده ...
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود
هی کار دست من بدهد چشم های تو
هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود
با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان
حس می کنم که قافیه هایم عوض شود
جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر
با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود
سهراب ِ شعرهای من از دست می رود
حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود
قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز
در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود
حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ
انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد
تن داده ام به این که بسوزم در آتشت
حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد
با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم !
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
+
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:24 توسط فرشاد
|
نگات قشنگه...
نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه
من و گذاشتی و بازم يه بار ديگه رفتی سفر
نمی دونم شايد سفر برای دردات مرهمه
تا وقتی اينجا بمونی يه حالت عجيبيه
من چه جوری واست بگم بارون قشنگ ونم نمه
هوای رفتن كه كنی واسه تو فرقی نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلای مريمه
آخرشم دق می كنم تا منو دوست داشته باشی
مردن كه از عاشقيه يک دفعه نيست كه كم كمه
من نمی دونم تو چرا اينجور نگاهم می كنی
زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
می پرسم از چشمای تو ممكنه اينجا بمونی ؟
می خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجای دنيا كه بری ديگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ی سفر يادگاری به هم می دن
قشنگ ترين هديه ی تو، تو قلب من يه مشت غمه
شايد اينو بهم دادی كه هميشه با من باشه
حق با تو،تو راست می گی غمت هميشه پيشمه
ديدی گلا شب كه ميشه اشكاشونو پاک می كنن
يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه
تو ميری و اسم منو از رو دلت خط می زنی
اسم قشنگ تو ولی هميشه هرجا يادمه
چشمای روشنت يه كم كاش هوای من رو داشت
تنها توقع ام فقط يه بار جواب ناممه
+
نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 14:21 توسط فرشاد
|
دوستت دارم
دوستت دارم ، دوستت دارم
به لطافت برگ گل
به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم
به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر
دوستت دارم ، دوستت دارم
به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم
كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي
دوستت دارم ، دوستت دارم
عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست
تا روزي عشقت را نثارم كني
دوستت دارم ، دوستت دارم
مرغ عشق زيباي من
فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست
دوستت دارم ، دوستت دارم
دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود
اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن
محبوب من ، دلدار من ، عشق من
دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي
مرغ عشق من ، جفت زيباي من
دوستت دارم ، دوستت دارم
اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي
غم هجرانت را به جان مي خرم
دوستت دارم ، دوستت دارم
مرغ عشق من ، جفت زيباي من
اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم
دوستت دارم ، دوستت دارم
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 13:46 توسط فرشاد
|
یه شب....
یه شب که داشتم تو اتاق خستگیم
از درد میمردم
يه صدا منو كشوند طرف خودش ...
وقتی كنجكاو شدم ببينم چيه
ديدم اون صدا محو شده
صدا كردم : تو كی هستی؟
صدای منو میشنوی؟
كه يه دفعه ديدم صدای ضعيف و دردناك يه ناله ، يك درد اومد
به من گفت : من اينجام
من هميشه اينجام كنار تو نگاه كن
الان دارم تو سینه ی تو میتپم
گ . . . و . . . ش . . . کن
اااااااااااااااااااااارووووووم م م م . . .
حس میکنی منو ؟؟
من سالهاست كه تو وجود تو مرده ام
يخ زدم ، پوسيدم
من مرده ام م م م م م م م م . . .
تو منو مدتهاست كه رها كردی ی ی ی ی ی . . .
که با این حرفها نفهمیدم چه جوری اما
وقتی به خودم اومدم ديدم همه ی صورتم لبريز از اشکه . . .
آه ه ه ه ه ه . . .
يادم افتاد
من سالهاست كه به قلبم كاری ندارم
ترکش کردم برای همیشه
چون يكی كه جنسش از يه تيكه سنگ بود به من ياد داد
كه هميشه
سنگ باشم
و در سنگلاخ ، سنگدلی زندگی کنم
ولی الان ميخوام بهش بگم
ميدونم كه مرده ای
از روز ازل مرده به دنيا اومده بودی
ای . . .
سنگین صفت سنگ روی
با سنگهای سختت هيچ وقت نمی تونی ديگه
سنگ مدفنم را تكه تكه كنی
لاشخور پرست پست . . . در همه وجودم نابودت كرده ام تا عمق ريشه های سپيدم
و فرياد كشيدم اااااااااااااااااای ی ی ی . . . دلم
ولی دیگه دلم مرده بود . . .
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 19:45 توسط فرشاد
|
تقدیم به تو
وقتی معلم پرسيد عشق چند بخشه؟ زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش،
اما از وقتی تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:
آتشه ديدنه تو…
شوقه با تو بودن…
و اندوهه بی تو بودن!
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 11:9 توسط فرشاد
|
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق
نیم رسوا عاشق اندر ماله خود استاد نیست
...............
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست
..........
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی با جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر
عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
دوستت دارم .....
+
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 19:28 توسط فرشاد
|
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش مي شد دفتر تقدير عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
كاش مي شد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي
هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:
N يادت بخير N
+
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 19:17 توسط فرشاد
|
دفتر عشـــق كه بسته شـد
دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو ازاون كه عاشقـــت بود بشنواين التماسرو ــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــــــ ـــــــ
ــ
ـ
لحظه اي با من باش...
+
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 19:11 توسط فرشاد
|
تو کيستي
تو کيستي که من اينگونه بي تو بيتابم
شب از هجوم خيالت نميبرد خوابم
تو چيستي که من از هر موج هر تبسم تو
بسان قايقي سرگشته روي گردابم
گفتي شتاب رفتن من از براي توست
آهسته تر برو که دلم زير پاي توست
دوستت دارم
+
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 16:42 توسط فرشاد
|
شیرین و فرهاد
کسي از جان شيرين نگذرد
فرهاد نيست
عاشقي مقدورهر عياش نيست
غم کشيدن صنعت
نقاش نيست
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند؛
زمان؛کلمات وموقعيتها
و
سه چيزدرزندگي هيچگاه نبايدازدست
بروند ,آرامش,اميدوصداقت
وسه چيزدرزندگي هيچگاه قطعي نيستند,
روياها,موفقيت وشانس,
وسه چيزدر زندگي ازبا ارزشترين ها هستند
عشق,اعتماد به نفس ودوستان واقعي
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 20:24 توسط فرشاد
|
بود شمعي در غم پروانه اي
بود شمعي در غم پروانه اي
روشن و تنها به فکر چاره اي
شاپرک پروانه اي در فکراو
آتشي در جان او افکنده بود
درد پروانه ز درد شمع بود
شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 20:3 توسط فرشاد
|
خدایا عاشقان را غم مده
من میرم واسه همیشه
خستـــم از روزای ابــری خیلی سنگینه نـگاهت دوست ندارم تو تابستون بشینــم باز ســر راهت نمیـــخوام بـــازم خیـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه تـــو بمــون و عاشقـــای روی پُـــر غـرور و ماهت
آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو دیوونم آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم ولی پس دادی نگــــامو زیــر رگبــــــار غـــرورت من فقط یکــم شکستم خوب نگام کنی همونم
چـمــدون رویـــاهـــامـو دیگه برداشتم و بستم دیگــه عین اون قدیمــا چشــــاتو نمیپرستــــم رخ تــو عین یه بـــــازی منــو مـات قصه هـا کرد حالا بی اسمـم و تنها پُــرپــاییز و شکستــــم
از تو هیچ چیزی نـمونــده نـه نگـــاهی و نـه یــــادی مـــن سپردمـت به دریــــا عـیــن یـــه مـوج زیـــــادی تازه فهمیدم با این عشق زندگیـــم چقـد تلـف شـد تــو بـــه جــای التماســم یـــه گُلـــم بهـــم نــدادی
من میرم واسه همیشه
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 13:2 توسط فرشاد
|
عاشق
حقیقتو واست بگم به اخر خط رسیدم
نمیدونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت
برای مهربونبات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم براهته
یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته
من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره
بدش بهت خبر میدن
که داره دوستت میمیره
عکسای نازنینتو با چندتا گل کنارمه
ی بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم
وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونگیر
مگه نگفتم چشمتو از چشم من هیچوقت نگیر
دلم می خواست یه چیزیو بدونی
که نه عاشقی نه مهربونی
میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن
نورشونو بدرقه یه پاکیه خنده هات کن
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 12:58 توسط فرشاد
|
تورا دوست میدارم
تورا دوست میدارم
تورا به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای عطر گستره ی بیکران و برای عطر نان گرم
برای برفی که آب میشود
برای نخستین گل
تورا برای دوست داشتن دوست میدارم
جز تو چه کسی میتواند مرا منعکس کند؟
من خود خویشتن را بس اندک میبینم
بی تو جز گستره ای بیکران نمیبینم
میان گذشته و امروز
از جدار آینه ی خویش گذشتن نتوانستم
باید زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش میبرند
تورا دوست میدارم
برای فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای سلامت
به رغم همه آنچیزهایی که بجز وهمی نیست دوست میدارم
برای این قلب جاودانه که بازش نمی دارم
تو می اندیشی که شکی
حال آنکه جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که از سر من بالا می رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم
تورا دوست میدارم
تورا به جای تمام کسانی که دوست نمی داشتم دوست میدارم...
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 11:59 توسط فرشاد
|
عاشق شدن لیلی و مجنون به یکدیگر
هر روز که صبح بردمیدی
یوسف رخ مشرقی رسیدی
کردی فلک ترنج پیکر
ریحانی او ترنجی از زر
لیلی ز سر ترنج بازی
کردی ز زنخ ترنج سازی
زان تازه ترنج نو رسیده
نظاره ترنج کف بریده
چون بر کف او ترنج دیدند
از عشق چو نار میکفیدند
شد قیس به جلوهگاه غنجش
نارنج رخ از غم ترنجش
برده ز دماغ دوستان رنج
خوشبوئی آن ترنج و نارنج
چون یک چندی براین برآمد
افغان ز دو نازنین برآمد
عشق آمد و کرد خانه خالی
برداشته تیغ لاابالی
غم داد و دل از کنارشان برد
وز دل شدگی قرارشان برد
زان دل که به یکدیگر نهادند
در معرض گفتگو فتادند
این پرده دریده شد ز هر سوی
وان راز شنیده شد به هر کوی
زین قصه که محکم آیتی بود
در هر دهنی حکایتی بود
کردند بسی به هم مدارا
تا راز نگردد آشکارا
بند سر نافه گرچه خشک است
بوی خوش او گوای مشک است
یاری که ز عاشقی خبر داشت
برقع ز جمال خویش برداشت
کردند شکیب تا بکوشند
وان عشق برهنه را بپوشند
در عشق شکیب کی کند سود
خورشید به گل نشاید اندود
چشمی به هزار غمزه غماز
در پرده نهفته چون بود راز
زلفی به هزار حلقه زنجیر
جز شیفته دل شدن چه تدبیر
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 11:55 توسط فرشاد
|
خواهم که پر گشایم سوی تو
خواهم که پر گشایم سوی تو پروانه پروانه
خواهم بسوزانیم ای شمع مستانه مستانه
خواهم که عاشق باشمت دیوانه دیوانه
از چشم مستت من شوم ویرانه ویرانه
با من بیا در شهر عشق افسانه افسانه
تا دل دهم عشق تو را جانانه جانانه
با من بمان در قصر دل شاهانه شاهانه
تا سر کشی مهر مرا پیمانه پیمانه
وز شوق عاشق باشییَم مهرانه مهرانه
می بندمت عهدی ز دل جاودانه جاودانه
بنشین در صدف گون دلم دُردانه دُردانه
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:23 توسط فرشاد
|
نگاهش میدار
گفتم: چشممگفت: براهش ميدار
گفتم: جگرمگفت: پرآهش ميدار
گفتم: كه دلمگفت: چه در دل داري؟
گفتم: غم توگفت: نگاهش ميدار...
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:22 توسط فرشاد
|
ديدي گفتم كه يه روز تموم مي شه...
ديدي گفتم كه يه روز تموم مي شه
عشقي كه خدا داده آخر يه روز حروم مي شه
ديدي گفتم كه يه روز يه فاصله
واسمون مرزي تا خورشيد مي سازه
ديدي گفتم كه يه روز تنها مي شم
تويه دنيا اينقدرغم مي خورم تا پير بشم
ديدي سر فصل خوشي چه زود گذشت
دوباره فصل زمستون شد برام يه سرنوشت
من نمي خوام تو بري از خاطرم
من مي خوام باشي كنارم ، تودلم
نگو باز مي خواي بري تنهايه تنها تا بهشت
يا ديگه ردي نذاري ازخودت روخاك وخِشت
نگو باز بايد بمونم تك و تنها تو زمون
يا بايد فراموشت كنم تورو با دل و جون
چون نمي خوام كه برام يه خواب بشي
يا فقط تو روياهام باهام باشي
من مي خوام اين دنيا رو رها كنم
با تو آسمونها رو پيدا كنم
من مي خوام هر جا برم با تو باشم
تو زمين يا آسمون تو نذار تنها بشم
مي دوني بي تو مي ميرم،پس نرو
اگه باز خواستي بري ، بيكَس نرو
اي خدا بذار با هم رها بشيم
از زمين و آدمهاش جدا بشيم
تو نخواي هيچكسي تنها نمي شه
پس نخواه عشق منم تنها بشه(از هدا)
+
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 12:21 توسط فرشاد
|
به خدا دوستت دارم
تو برام تنهاتريني
تو برام قشنگتريني
تو نگيني
تو نگيني روي انگشتر قلبم
كاش ميشد تو دام چشمهات ، اسيرهميشه بودم
كاش ميشد منو ميديدي كه دارم برات مي ميرم
نميخوام بي تو بمونم ، چون ديگه چيزي ندارم
كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند ،
من ميون دشت گلهام ، تو بالا خورشيد روزهام
كاش مي شد چشمهاي پاكت ، ماه شبهاي دلم بود
ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم
واسه دوست داشتن چشمهات
واسه اون ناز نگاهت
به شكار شب و روزم
باشه اشكالي نداره ، بذار از عشقت بسوزم
+
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 11:23 توسط فرشاد
|
بوسه
طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسهای یك بوسه است
بهترین هدیه پس از یك انتظار
بشنوید از من فقط یك بوسه است
بوسه را تكرار میباید نمود
بوسه یعنی عشق و آواز و سرود
بوسه یعنی وصل جانها از دو لب
بوسه یعنی پر زدن یعنی صعود
عشق
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ فقط ميگه: تو ماله مني .
عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .
عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني .
عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم !
دوستت دارم چون تنها ستاره زندگی منی
دوستت دارم چون تنها ترین مصرع زندگی منی
دوستت دارم چون تنهاترین عشق منی
دوستت دارم چون زیباترین خاطره منی
دوستت دارم چون زیباترین رویای منی
دوستت دارم چون تمام زندگی منی
دوستت دارم چون به یک نگاه و هزار دل عاشقتم
+
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 10:21 توسط فرشاد
|
تورا دیگر نمی خواهم
باز با آن دیگری دیدم تورا
جای قهرو اخم خندیدم تورا
بازگفتی اشتباهت دیدم
گفتمت باشد بخشیدم تورا
باز هم این قصه ات تکرار شد
با رقیبان رفتنت انکار شد
آنقدر رفتی که دیگر قلب من
از تو و عشق تو بیزار شد
آن رقیبان یک شبت می خواستند
زره زره پاکیت می کاستند
شب به مهمانخانه ات مهمان شدند
صبح اما از برت برخواستند
آمدی گفتی پشیمانی دگر
تا همیشه پاک میمانی دگر
اندکی از قول تو نگذشته بود
باز رفتی با رقیبانی دگر
تورا دیگر نمی خواهم نگو دیوانه می باشد
که دیگر خانه ات همچون مسافر خانه می باشد
+
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 10:17 توسط فرشاد
|
مادر دوست دارم
تقدیم به تمام مادران فداکار و مهربان سرزمینم و مادر عزیز خودم که میدونه به اندازه تمام ستاره های آسم
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد:در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد.
اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خوان دو هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.
کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟.
.خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.
کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.
کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟
:فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.
کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد،مي تواني او را
*** مـــــــــــــــــادر***
+
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 10:15 توسط فرشاد
|
منم
منم سرگشته ي حيرانت اي دوست ************** كنم يك باره جان قربانت اي دوست
تني نا ساز از شوق وصل كويت ************** دهم سر بر سر پيمانت اي دوست
دلي دارم در آتش خانه كرده ************** ميان شعله ها كاشانه كرده
دلي دارم كه از شوق وصالت ***************** وجودم را ز غم ويرانه كرده
من آن آواره ي بشكسته حالم **************** ز هجرانت بتا رو بر زوالم
منم آن مرغ سرگردان و تنها ***************** پريشان گشته شد يكباره حالم
ز هر سر بر سرسجاده كردم ******************* دعايي بهر آن دلداده كردم
ز حسرت ساغر چشمانم اي دوست ************** زبان از يكسره از باده كردم
دلا تا كي اسير يـــاد يـــــــــــاري ********** ز هجــــــــــــر يار تا كي داغــــــداري