با عرض سلام من فرشاد هستم متولد 30/6/1368 در شهرستان بهبهان استان خوزستان این وبلاگ برای عاشقا هست و هیچ گونه محدودیت سنی نیز ندارد. با دادن نظرات مرا در این امر یاری فرمایید.
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 19:2 توسط فرشاد
|
نامه به تو
عزیزم
قلب من رو به تو پرواز مي كند مرا ببخش ! از اين جرم بزرگ كه دوستي است و جنايت ها به مكافات آن رخ مي دهد چشم بپوشان ؟ اگر به تو «عزيزم» خطاب كرده ام ، تعجب نكن . خيلي ها هستند كه با قلبشان مثل آب يا آتش رفتار مي كنند . عارضات زمان ، آن ها را نمي گذارد كه از قلبشان اطاعات داشته باشند و هر اراده ي طبيعي را در خودشان خاموش مي سازند . اما من غير از آن ها و همه ي مردم هستم . هر چه تصادف و سرنوشت و طبيعت به من داده ، به قلبم بخشيده ام . و حالا مي خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزواي خود به طرف تو پرتاب كنم و اين خيال مدت ها است كه ذهن مرا تسخير كرده است مي خواهم رنگ سرخي شده ، روي گونه هاي تو جا بگيرم يا رنگ سياهي شده ، روي زلف تو بنشينم من يك كوه نشين غير اهلي ، يك نويسنده ي گمنام هستم كه همه چيز من با ديگران مخالف و تمام ارده ي من با خيال دهقاني تو ، كه بره و مرغ نگاهداري مي كنيد متناسب است بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم ، به تو خواهم گفت چه طور اما هيهات كه بخت من و بيگانگي من با دنيا ، اميد نوازش تو را به من نمي دهد ، آن جا در اعماق تاريكي وحشتناك خيال و گذشته است كه من سرنوشت نامساعد خود را تماشا مي كنم دوست كوه نشين تو
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 12:44 توسط فرشاد
|
خدا شاید این عشقی که من میگمو تو نشناسی نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم .
راستی یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه
بمیرم باسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد وقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش میاد
اما وقتی آروم میشه میبینه من بقضم گرفت همین دیونه بازی هاش از اول چشممو گرفت
من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو
هرکسی میخواهد وارد خانه پر مهرو صفامان گردد
شرط وارد گشتن شستو شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ وریاست
بر در خانه گلی میکوبم
تا بدانند همه خانه دوستی ما اینجاست
تا که بعضی ها نپرسند دیگر خانه دوست کجاست...
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:35 توسط فرشاد
|
یاد یک روز
خفته بودیم وشعاع آفتاب
بر سراپایمان به نرمی می خزید
روی کاشیهای ایوان دست نور
سایه هامان را شتابان می کشید
موج رنگین افق پایان نداشت
آسمان از عطر روز آکنده بود
گرد ما گویی حریر ابرها
پرده ای نیلوفری افکنده بود
دوستت دارم خموش و خسته جان
باز هم لغزید بر لبهای من
لیک گویی در سکوت نیمروز
گم شد از بی حاصلی آوای من
ناله کردم:آفتاب...ای آفتاب
بر گل خشکیدهای دیگر متاب
تشنه لب بودیم و او ما را فریفت
در کویر زندگانی چون سراب
در خطوط چهره اش ناگه خزید
سایه های حسرت پنهان تو
چنگ زد خورشید بر گیسوی من
آسمان لغزید در چشمان او
آه...کاش آن لحظه پایانی نداشت
در غم هم محو و رسوا می شدیم
کاش با خورشید می آمیختیم
کاش همرنگ افقها می شدیم
نسترن من کجایی
نسترن دوستت دارم
+
نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 21:0 توسط فرشاد
|
نسترن ای عشق من
نسترن با تو دل من توي گلخونه ياره وقتي نيستي تك و تنها لحظه ها رو ميشماره نسترن وقتي ميخندي يه دروغي تو چشاته نمي گي اما ميبينم دل ديگري باهاته نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا تو دلت مال كيه تو حواست جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا نميدوني بخدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا اين اداها چي چيه تو دلت يك جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا نميدوني بخدا نميدوني بخدا نميدوني بخدا
چيزي بگو حرفي بزن اگر نري ميره دلم گلخونه قلب كي بود كه عشقتو گرفت ازم نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا تو دلت مال كيه تو حواست جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا نميدوني بخدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا اين اداها چي چيه تو دلت يك جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا نميدوني بخدا نميدوني بخدا نميدوني بخدا
نسترن با تو دل من توي گلخونه ياره وقتي نيستي تك و تنها لحظه ها رو ميشماره نسترن وقتي ميخندي يه دروغي تو چشاته نمي گي اما ميبينم دل ديگري باهاته نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا تو دلت مال كيه تو حواست جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا نميدوني بخدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو بخدا اين اداها چي چيه تو دلت يك جاي ديگستو خودت نميدوني بخدا نميدوني بخدا نميدوني بخدا نميدوني بخدا نميدوني بخدا
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 22:3 توسط فرشاد
|
... اگرنمي تواني
اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش
اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه
همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست
اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند هر آنچه كه هستي، بهترينش باش
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 19:57 توسط فرشاد
|
از دست دادن یار
یارم رفت، عزیزم نامزد کرد و رفت. به خدا اونو خیلی دوست داشتم.
I loVe N
دوستت دارم انشاالله هر کجا که باشی همش خوبی و خوشی در کنارت باشند.
و هیچ گونه غمی از تو نبینم به امید دیدار.
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 20:55 توسط فرشاد
|
جمله های زیبا
چارلي چاپين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني.
گر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قسنگ است . اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس يك گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است
چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت اينقدر غمگين است؟چرا لبخند هايت اينقدر بي رنگ است؟ حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است ؟؟؟ اما افسوس ........ هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره. اري با تو هستم ..... با تويي كه از كنارم گذشتي.
سقوط خوبه به شرطي که مقصد دل تو باشه
ميدوني طبق آخرين آمار كم جمعيت ترين جاي دنيا كجاس؟ . . . . نميدوني؟ . . . . . . . . . . . . . . قلب منه كه فقط تو توي اون ساكني
هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببیننت . و دلشون بسوزه که ماهشون مال منه!
ادوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!
زندگي سخت نيست ما سختش ميكنيم – عشق قشنگ نيست ما قشنگش ميكنيم-دل ما تنگ نيست ما تنگش ميكنيم – دل هيچ كس از سنگ نيست ما سنگش ميكنيم
عشق تو همچون سکه اي درون قلک قلبم افتاد. اگر بخواهم آن را از قلک درآورم نياز به شکستن قلبم است
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو می دهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
بعضی ها فکر می کنن منصفانه نیست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته... بعضی دیگه هم خدارو شکر می کنن که کنار خارها گل سرخ گذاشته
دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشام جاری شد...از اشک پرسیدم چرا اومدی؟؟؟گفت:آخه تو چشمات کسی هست که جای من دیگه اونجا نیست
عشق كليد شهر قلب است به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود
+
نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 23:31 توسط فرشاد
|