با عرض سلام من فرشاد هستم متولد 30/6/1368 در شهرستان بهبهان استان خوزستان این وبلاگ برای عاشقا هست و هیچ گونه محدودیت سنی نیز ندارد. با دادن نظرات مرا در این امر یاری فرمایید.
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 0:1 توسط فرشاد
|
دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که
طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش
مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم
شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
+
نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 13:30 توسط فرشاد
|
..... نگفتمت
نگفتمت مرو آنجا که آشناتمنم
در این سراب فنا چشمه حیاتمنم
وگر به خشم روی صد هزار سال
ز من به عاقبت به من آیی که منتهاتمنم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سرا پرده ی رضات منم
نگفتمت که منم بهر وتویی یکی ماهی
مرو به خشک که دریای با صفات منم
نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بیا که قوت پرواز و پر و پات منم
نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند
که آتش و طپش و گرمی هوات منم
نگفتمت که صفت های زشت بر تو نهند
که گم کنی که سر چشمه صفات منم
نگفتمت که مگو که کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بی جهات منم
اگر چراغ دلی، دان که راه خانه کجاست
وگر خدا صفتی، بانگ که کدخدات منم
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:41 توسط فرشاد
|
به یادت
بی وفا جای تو هنوز در قلبم است !
کجایی که ببینی دلم در انتظار دیدن تو است ؟
بی وفا قلبم تا ابد برای تو است ، عشقم تا آخرش به نام تو است !
کجایی که ببینی دلم برای تو پر پر میزند!
کجا رفتی ؟ هنوز در حال سوختنم ، کجایی که ببینی میخواهم برای تو بمیرم !
راستی معنای وفا را یاد گرفتی یا هنوز مثل گذشته میخواهی قلبم را بشکنی!
حالا که آمدی با ما مهربان باش ، به من آرامش بده ، با ما وفادار باش !
آن لحظه که آمدی انتظار این را نداشتی که ببینی هنوز به پای تو نشسته ام ، هنوز با
خاطرات تو زندگی میکنم ، هنوز دلم به چشمهای زیبای تو خوش است ، که به آن نگاه
کنم ، بگویم فدای تو عزیزم ، دوستت دارم ای بهترینم !
نه فکر نکنم که باور کرده باشی هنوز تو را سرپناه لحظه های بی کسی میدانم !
از آن لحظه که تو رفتی ، تا این لحظه که آمدی آرام نبودم ، راستش را بخواهی در کوچه
باغهای زندگی در جستجوی تو بودم ، هیچگاه خسته نشدم از اینکه آنقدر گشتم و
گشتم و تو را ندیدم !
تو ای بی وفا کجا بودی ؟ نه نمیخواهم باور کنم که در آغوش کسی دیگر بودی!
بگذار آنچه که در دلم است حقیقت داشته باش ، تو یک جای خوب بودی ، تو نیز در انتظار
بازگشتی دوباره بودی !
بی وفا کجا بودی که ببینی هر گاه دلم میگرفت به آنجا میرفتم که همیشه با هم قرار
میگذاشتیم ، آنجا مینشستم ، یک گل از شاخه میچیدم و جای تو میگذاشتم و با آن گل
درد دل میکردم ، میگفتم گل من ، عزیز دل من ، میفهمی که چقدر دوستت دارم ؟هر که
از آنجا رد میشد به من نمی گفت عاشقم ، میگفت این بیچاره دیوانه است!
بی وفا به خاطر تو همه به من گفتند دیوانه ام ، اما هیچکس نفهمید که من دیوانه تو
هستم!
حالا که آمدی اول از همه وفاداری را برایم معنا کن زیرا من دیگر طاقت بی وفایی را
ندارم!
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 10:14 توسط فرشاد
|
...... تودلت یه زندونی
تودلت یه زندونی برام ساخته بودی که
هیچ راه فراری نبود به جرم عاشقی عذابم دادی
ولی تو خودت عاشقتر از من بودی اشک چشامم دیگه
هیچ فایده ای نداشت تو دلت به حبس ابد محکوم شدم ولی
رنج عذاب دیگه چرا ؟مگه گناه من چی بود دستام دیگه قدرت
نوشتن ندارن دلم خیلی خون, چرا هیچکس به داد من نمی رسه ؟
اشك چشام هم نتونست اين آتيش روخاموش كنه ,دلت چه بي رحمه
بغضم داره می ترکه من دیگه جونی واسم نمونده ,ولی تو فقط فکر
خودتی منو بدست آوردی ولی حالا من تورو از دست میدم با
مرگم از این دنیا دلتو بدرود میگم به همه گفتم که مردم منو
تو دل تو چال نکنن دیگه حتی نمی خوام هیچ اثری از من
تو دلت باقی بمونه چشم انتظارم نمون آخه دیگه من
بر نمی گردم سر قبرمم گل نذارمن مردم گریه
نکن این بار برخلاف همیشه حرف من
شد , نه تو رسیدی به من نه من به
آرزوم ازوقتي ديدمت هرروز
آرزوم توبودي ولي حالا
ديگه نميخوامت
بدرود عشق
سوخته...
....
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 13:14 توسط فرشاد
|
برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه ی دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد ومعنا نمی شود
بی تو شکست پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو گلی وا نمی شود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
+
نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 15:1 توسط فرشاد
|
لبی در التهاب
لبي در التهاب بوسه اي سوخت دلي دربي كران ناله اي سوخت كجا يي ماه تابان شب من سری درالتهاب سینه ای سوخت
بيا تا جان به تن دارم تنم را نوازش ده كه دربي پردگي سوخت
تو كز اشوب دل سر نسخه داري كه دل در اعتراف ساده اي سوخت
ببر مي ميگساري كار من باد كه شايدفر به ضرب باده اي سوخت
ميان دستمان ديوار مرگ است كه حتي مرگ بر ديواره اي سوخت
به فرداي نگاهي چشم دارم كه چشمانم به راه جاده اي سوخت
كنار ماه و اب وسنگ و نازت دل نازك ميان گريه اي سوخت
به هنگام حضور گرم دستت همه تاب و توان سينه اي سوخت
سرم در التهاب سینه ات ماند لبم درالتهاب بوسه ات سوخت
+
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 12:0 توسط فرشاد
|
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه های شسته باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس رقص باد نغمه شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به خال روزگارا خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز خوش به حال جام لبریز از شراب خوش به حال آفتاب ای دل من گرچه در این روزگار جامه رنگین نمی پوشی به کام باده رنگین نمی نوشی ز جام نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از ان می که می باید تهی است ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گر نکویی شیشه غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
+
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 18:6 توسط فرشاد
|
خسته شده ام از این دنیا
خسته ام از این دنیای به ظاهرزیبا
از این مردم که به ظاهرصادق و با وفااند
خسته ام از دوری ,از درد انتظار از این بیماری ناعلاج
خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ ...خستهام
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدمهایش
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خستهام
پس کو صداقت و محبتچرا اندکی محبت
در میان دل مردم نیست همش نیرنگ پیداست
دیگر دست محبتی در میان مردمنیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردمنیست
سفره یدل مردمهمش دروغ است
به ظاهر پاک و صادقانه
+
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 10:39 توسط فرشاد
|