با عرض سلام من فرشاد هستم متولد 30/6/1368 در شهرستان بهبهان استان خوزستان این وبلاگ برای عاشقا هست و هیچ گونه محدودیت سنی نیز ندارد. با دادن نظرات مرا در این امر یاری فرمایید.
خداوندا نمی دانم در این دنیایوانفسا كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم نمیدانم نمی دانمخداوندا. در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد. كدامینحالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم نمی دانم خداوندا به جان لاله های پاكو والایت نمی دانم دگر سیرم خداوندا. دگر گیجم خداوندا خداوندا تو راهمده. پناهم ده . امیدم خداوندا . كه دیگر نا امیدم من و میدانمكه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم دگر پایان پایانم. همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانممرا بی جان و تن سازد. چرا پنهان كنم در دل؟ چرا با كس نمی گویم؟ چرا بامن نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟ همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشتو گهی پیشند ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فروریزد دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است خداوندا نمی دانم نمی دانم و نتوانم به كس گویم فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دلدارم. دلی بی آب و گل دارم به پو چی ها رسیدم من به بی دردی رسیدم من بهاین دوران نامردی رسیدم من نمیدانم نمی گویم نمی جویم نمی پرسم نمیگویند نمی جوند جوابی را نمی دانم سوالی را نمی پرسند و از غمها نمیگویند چرا من غرق در هیچم؟ چرا بیگانه از خویشم؟ خداوندا رهاییده كللام آشنایی ده خدایا آشنایم ده خداوندا پناهم ده امیدمده خدایا یا بتركان این غم دل را و یا در هم شكن این سد راهم را كه دیگرخسته از خویشم كه دیگر بی پس و پیشم فقط از ترس تنهایی هر از گاهی چودرویشم و صوتی زیر لب دارم وبا خود می كنم نجوای پنهانی كه شاید گیرمآرامش ولی آن هم علاجی نیست و درمانم فقط درمان بی دردیست و آن هم دست پاكذات پاكت را نیازی جاودانش هست
+
نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:27 توسط فرشاد
|